خرید بک لینک
چه زود از یک نفر را به دومین پاییز خود رساندم و در ایستگاه فصل زرد چشم به فردای سبز دوخته ام

یک شبی تبعید در جایی که باید حداقل نصف پاییزم را از پنجره هایش به دریاچه ی یخ زده نگاه کنم

شب گذشته را برای تمام عمرم به یادگار گزاشت تا که در آغوش گیرم این شهر سرد دوست داشتنی ام را

و بیشتر قدر بدانم تمام روزهایی که در تمام پاییزهای برفی گذشته در شهر خودم گزراندم

جایی که سرمایش مثل سردی شهر خودم باشد تنها دلیل نمی شود حس وطن را به من بدهد

و یا آنکه آدمهایش شبیه تر و خیابانهایش کمی بزرگتر و نزدیکترین جا به خانه ام باشد باز غربت است

ولی چیزی که هست تمام یک هفته در خانه بودنم نمی خواهم صبح شب شود و یا شب صبح شود!

برچسب: نویسنده: ماهان محمدی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 15:11

صفحه بندی