و ذات هر کلاغی جز سیاهی پر و آوازش جز قار قار نیست
چه فروردینی که زود گذشت و چه منی که تردیدی بر عشقم به نور مهتاب به وجود نمی آید
و حسرت دریا ندیدنم به بهار امسال هم می کشد...
و ماهی ک دوست دارد دل به خزر بزند پشت سدهای خسته ، آرام تر می شود.
امیدی ک تن عریانش به بازیچه گرفته می شود تا ک فقط زمان بگذرد
و پرچم سرخی ک از درون خاکستر می شود و رنگ می بازد
هنوز نا امید نیستیم ک شاید روزی براین خاک تشنه باران ببارد قبل ز اینکه بذرها پوسیده شوند.
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی