ماه هاست که دیگر احساسنوشته ای از دلم مرا وادار به نوشتن نمیکند و البته می دانم
می دانم ک دیگر هیچوقت نیز نوشته ای شعرگونه از وصل وصف آمیز خاطراتم به رنگین کمان
و یا حرکت نفسهایم رو موج نخواهد بود و اگر بخاهم یا نخاهم راهی دیگری شروع شده است
بعضی راه هاست که لازم نیست ما شروع کنیم خودشون جلوی ما می آیند و یکی از آنها
البته که بزرگتر شدن است و من میدانم که دیگر برای همیشه بزرگ شده ام
این روزهایم خوب است سکوتی در تلاطم وحشتناک درونم مرا ناخدای کشتی ساخته
کشتی خودم ، چوبها و میخهایش را خودم ساخته ام تمام سالهای عمرم نه ولی اما
چندسالیست به امید رنگ بخشیدن به رویاهایم زندگی کرده ام شاید لازم باشد این شبها
بیشتر هواسم باشد این روزها کم نیارم تا نبازم و نبازم تا کم نیارم ...
این روزها کسی نیست که کنارم باشد ولی نگاه به فردایی که هنوز هم خیلی از آمدنش دیر شده
مرا همراهی می کند خدا را چه دیدی شاید کمتر از یکسال برای درخشیدن ستاره ام مانده باشد...
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی