این روزهایم بیشتر همه به خواب میگذرد
گرچه یک چشمم شدید بی خواب است و به فردا چشم دوخته است
دنیا بر خلاف خواسته های آدم بگذرد مشکلی نیست و غمی به دل ندادن چاره است
ولی گاهی همین یک عادت می شود ک برای یک عمر زندگی را سوزاندن کافیست!
بعضی وقت باید از چیزهای کوچک نیز نگذشت باید خود را سرزنش کرد باید تنبیه شد
به درد تقدیر و گاهی بی چارگی جاده را گم کرده ام و البته هرچه باشد
از هر راه فرعی و خاکی که باشد سعی کرده ام از جاده دور نمانم
و بیشتر از همیشه برای پلکانی صرفا جهت بالا رفتن و تپه ای برای اوج گرفتن نیازمندم
دست به آسمان بردن و از خدا خواستن زمانی یاد ما آدمهای این زمانه می افتد که از همه جا دل کنده ایم
و شاید خدا به این دلیل تنهایمان میگذارد تا بیچارگیمان را به رخمان بکشد!
درد روزگار ما این است ک از آخرین امیدمان چنان دوری میکنم ک گویا تنها امیدمان نیست
و چنان به دریا دلبسته ایم غافل از اینکه یک قطره هم از آن برایمان نیست..
نه قانعیم و نه قاطع...
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی