در تنهایی خودم ، به همه جز خودم فکر می کنم!
به ساقه ای ک تازه می خواهد بزرگ شود...
به درختی که بیش از توانش بار دارد!
به خاکی که برکت همه از اوست...
به دریا ، به ابر ، به غنچه ی تازه شکفته...
و ذهنم درگیر گلی می افتد ک انگار روزهاست ک رنگ باخته
با تمام فکر و خیال ، به گناه های نکرده خودم را سرزنش می کنم.
خودم را تبرئه می کنم ، منطقی فکر میکنم ، ناراحت می شوم ، شاد می نمایانم!
می بخشم ، شادی می کنم ، حرف میزنم با خودم که آرام باشم...
مغرم را ترور می کنم و با این همه باز شاد می نمایانم...
همین شاید خوب است ، مثل تمام مردمان دنیا من هم نقاب دارم
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی